حسن حبيبى ومحمد باقر وثوقى

145

بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي )

اضعاف و مضاعف برداشته خواهد شد » نبايد اين‌گونه منافع مفت و مسلم به كيسه ديگران برود . ( 232 ) ( * ) كارپرداز در يك گزارش پس از شرح مختصرى از جغرافياى دو بندر چارك و كلات و قصهء دشمنى اهالى دو بندر با هم ، ماجراى به توپ بستن بغلهء نايب بندر چارك را توسط انگليس‌ها ، و به دستور باليوز انگليس ، مىنگارد و خطاب به وزارت خارجه مىنويسد : « تصور بفرماييد اينها چقدر جسور شده‌اند و چقدر بىحرمتى به دولت علّيه مىنمايند بندر كلات تعلق به دولت علّيه ايران دارد بندر چارك هم متعلق به دولت علّيه ايران است ، اهل هر دو بندر رعيت دولت ايران ، شما را چه شده است كه مداخله در امر بنادر و رعاياى ايران به اين قسم و به اين شدت مىنماييد » ( 12 ) و سپس يادآورى مىكند « لازم است كه مراتب را . . . عرضه دارم هرگاه اين امورات را سهل گرفته و متعرض اينها نشوند و اهل بنادر ببينند كه اينها اين قدر قدرت دارند كه توپ زده بغلهء مردى را مىسوزانند و مىخواهند قلعه را خراب كنند و كسى نيست كه از اينها موأخذه نمايد بعد هرگاه يك وقتى دو فوج سرباز بياورند بخواهند در يكى از بنادر پياده كنند كداميك از اهل بنادر را قدرت است كه بگويند نخواهم گذارد . فى الفور راه مىدهند . . . » ( 12 ) ( * ) كارپرداز متوجه اين نكته هست كه انگليس‌ها در خليج فارس بر خلاف قواعد و ضوابط بين المللى ، مداخله‌جويانه براى خود حق آب و گل قائل‌اند و نيز شيوخ جنوب خليج فارس را با خود همراه كرده‌اند و بنابراين مدعىاند كه حق امر و نهى دارند با توجه به اين ادعا كه به هيچ‌وجه مورد قبول او نيست ، مىنويسد : « هرگاه بخواهند در خدمت اولياى علّيه عرضه دارند كه حكم دريا با ماست چرا اينها ماشويه ماهىگيرى را گرفته‌اند ؟ عرض مىنمايم كه اولا آنكه چه وقت دولت علّيه ايران حكم درياى خود را كه خليج فارس بوده باشد به دست اينها داده است ، ثانيا اينها جسارت كرده هنگامى كه بغله بر روى خاك دولت ايران بوده است آن را آتش زده‌اند ، ثالثا . . . ( 12 ) ( * ) كارپرداز با توجه به اينكه در بمبئى مستقر است و از نزديك روش‌هاى سياسى انگليس‌ها را در مسائل مختلف تحت نظر دارد آشنايى قابل توجهى به اين روش‌ها پيدا كرده و بنابراين در ارزيابى روابط آنها با اعراب و شيوخ سواحل جنوبى خليج فارس نيز صاحب نظر است وى روش انگليس‌ها را در خصوص آشنايى با اعراب در گوادر به شرح زير بيان مىكند . ( 106 ) « متصل با مشايخى كه در كناره صاحب قبيله هستند ، سئوال و جواب مىكردند ، كم‌كم به بلاغت و به تعارف ، مشايخ آنها را نزديك آوردند و قرار حضرات انگريز ( انگليس ) اينست كه مىگردند در كناره ، پشت كوهها ، قبيلهء اعراب بدوى يا بلوچ را پيدا مىكنند به تعارفات چند شيخ آنها را مىآورند . زن و دختر شيخ را مىآورند تعارف مىدهند ، مهربانى مىكنند و آدم دارند كه همه زبان چه بلوچه و چه هندى ( و ) ساير زبانهاى درى مىداند با شيخ ميان قريه و قبيله روانه مىكند ، جايى مىسازد و اسم او را باليوز صاحب مىگذارند . سر سيم تلگراف را هم كناره منزل آن گماشتهء خود مىگذارند . چون سيم تلگراف را از قبه نكشيده‌اند از كناره كشيده ، حاصل اين‌گونه كارهاى آنها معلوم است . در هر قبيله يا آبادى و قريه چند نفر آدم شرور و هرزه دارد . آن باليوز آن چند نفر را نوكر مىكند ، پول مىدهد لباس حربه مىدهد . چند زمان كه گذشت آن شيخ يا برادرزاده دارد يا داماد دارد . آنها او را محرك مىشوند شيخ بزرگ را از ميان برمىدارند يا داماد يا برادرزاده از جانب اينها كه انگريز باشد حاكم مىشود . » ( 106 ) « و همان اعراب و مشايخ هستند كه پدران آنها كه تمامش دليل راه و خدمتگذار نادر بودند كه از راه خشكى مسقط را گرفتند و حال آن اعراب نزديك ثوينى نمىآيند ولى به واسطهء طمع ، نزديك انگريز آمده‌اند كه تازه راهى به آن قبيله‌ها پيدا كرده‌اند . » ( 106 ) خلاصه آن كه نكته‌هاى مهمى در مكاتبات كارپرداز ايران در بمبئى وجود دارد كه بخشى از آن نتيجهء اقامت وى در بمبئى و آشنايى با ساز و كارهاى ادارى و ديپلماتيك از يك سو و دقت در شيوهء كار انگليس‌ها در زمينهء تسلط بر هندوستان و آبهاى بين المللى اقيانوس هند و سپس درياى عمان و خليج فارس از سوى ديگر است و نيز حاصل دقت در روش ارتباط انگليس است با شيوخ ساحل جنوبى خليج فارس و استفاده آنها از موقعيت‌هاى فراوان براى نفوذ در خليج فارس و هم‌چنين بهره‌گيرى از غفلت‌هاى مأموران ايرانى . انتقادهاى كارپرداز از مسئولان حكومت در فارس و مركز نيز مويد اين امور است .